تبليغاتX
.ღ♥.ღ lovely girls.ღ♥.ღ


.ღ♥.ღ lovely girls.ღ♥.ღ

ღღدوستانهღღ

سلام به همه ی دوستای گلم .....

عید همه مبارک این روز عزیز رو به همه ی مادرای مهربون

 از جمله مادر گل خودم و خاله فرشته (مادر نیلوفر)  تبریک میگم ....

یه مطلب نبمه طنز برای امروز دارم با مزه س قابل توجه هم خانوما هم اقایون ....

راستی برای داستان باید بگم که من یه وبلاگ دیگه ساختم تا اونجا برای این کارای داستانی و اینا باشه

ادرسش رو مینویسم هروقت اپدیت شد میگم http://romanha.blogfa.com...

راجع به پسرای خوب باید بدونید که:

يک پسر خوب تنها جوکهايي را بيان ميکند که مورد تائيد وزارت 1) ارشاد اسلامي2) وزارت بهداشت3) وزارت مبارزه با تبعيضات استاني و غيره باشد
يه پسر خوب کمتر با اين جمله مواجه ميشود"مشتري گرامي دسترسي شما به اين سايت مقدور نمي باشد
يه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نميره

يه پسر خوب هيچ وقت پاي تلفن از اين کلمات استفاده نميکنه:"ساعت چند" "کي مياي" "کجا" "دير نکني ي
يه پسر خوب وقتي مياد خونه قرمزي رژ در هيچ نقطه از صورتش مشاهده نميشه

يک پسر خوب زماني که تصادف ميکند همانند قبائل زامبي وحشي بازي در نمي آورد

يک پسر خوب به محض ديدن يک دختر خانم متين با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نميشود

يک پسر خوب روزي 10بارهوس بردن نذري به دم در خانه همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نميکند

يک پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد يساري نخوانده وبراي همسايگان آلودگي صوتي ايجاد نميکند
يک پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوي و برزن عرعر عشق نکرده و آبروي خانوادگي خود را نميبرد

یک پسر خوب در اثر ديدن افراد غرب زده جو گير نشده و لحاف کرسيه قرمز خال خال يشمي را به پيراهن تبديل نکرده و سر زانو خود را جر نميدهد

يک پسر خوب در جشنهاي فاميلي جو گير نشده و نميرقصد تا ابروي کل خاندان رابر باد دهد
يک پسر خوب در مهماني هاي خانوادگي نوشدني هاي غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمي و کتبي پدر محترم استعمال ميکند
يک پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زير شلواري کردي چين پيليسه دار و يا شرت مامان دوز و رکابي همانند قورباغه به وسط کوچه نميپرد
يک پسر خوب تنها براي رضاي خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و نقل درون شهري و برون شهري هر کجا که دختر خانم يا خانمي را در رده سني 15 تا 25 سال ديد سوار کرده و به مقصد مي رساند
يک پسر خوب تا به حال مشاهده نشده

 

 حالا خانوما خوش بحالتون نشه اینجارو بخونید:

 

یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمیشه

یه دختر خوب به خاطر بعضی مسائل چترش را باز نمی کنه
یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه
یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نمیگه
یه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه
یه دختر خوب جو نمیگیرتش و زود خودشو مثل بنگاهها به نمایش نمیزاره
یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری
یه دختر خوب عقده هاش رو با فرار از خونه خالی نمی کنه
یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمیشه
یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش که پر از جوش و ککه باباشو اونقدر تو خرج نمی ندازه

یه دختر خوب به خاطر منافع خودش حق خواهرش رو ضایع نمی کنه
یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده(یه نمونه اش رو داریم تو خانوادمون)
یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه
یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه
یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره
یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه
یه دختر خوب خودش رو زوری توی دل کسی نباید راه بده
یه دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه - صغرا= هانی - کبری= مانی
یه دختر خوب برای اینکه توی مهمونی تحویلش بگیرن قیافه نمیگیره و ادای آدم پولدارارو در نمیاره
یه دختر خوب پشت سر حتی حیوانات هم غیبت نمی کنه
یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟
یه دختر خوب از اجرای هر گونه قرقره بازي( جت اسکی اسکیت و امثال اون ) در مقابل پسرها خودداری می کنه
یه دختر خوب با 25897 نفر که تیریپ نمیریزه
یه دختر خوب اولاً دوچرخه سواری نمی کنه حالا می خواد بکنه بكنه جنبه هم داشته باشه
یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده که بابا تندتر برو
یه دختر خوب عکسهای پسر خوشگلا مانند حمید گودرزی شادمهر عقیلی و … محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی چسبونه
یه دختر خوب سوار هر ماشینی نمیشه پیکان 47 و امثال آن
یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از دوستاش قرض نمی کنه
یه دختر خوب راه به راه از اون کوفتیا نمیماله که فردا هم سرطان بگیره و انتظار ترحم داشته باشه

  اینم از مطلب مختصر امروز

تا بعد خدانگهدارتون

                                                                        مهشید.....

نوشته شده در دوشنبه 26 تیر1385ساعت 2:53 PM توسط ღمهشیدღ| |

سلام سلام ........سلااااااااااااام

بالاخره منم هم برگشتم سر این وبلاگ خوب و دوست داشتنی

خوب انگار بعد دو سه سال بازم باید خودم رو دوباره برای

 یه سری دوستای خوب و دوست داشتنی جدید معرفی کنم

به نام خدا

نام: مهشید

نام خانوادگی: چه خبر؟

تحصیلات: فعلا همچنان دارم کنکور میدم ... اما قبول میشم ...

روز کنکور جای همتون خالی مگه میزاشتن من بیام خونه

همه پشت در منتظرمن بودن میگفتن راز موفقیتتون چی بود؟

چیشد که اینجوری شد ؟ منم از همه جا بی خبر گفتم چی شده به منم بگید !!!!!..... 

یکی از وسط اون جمعیت انبوه فریادی زد که گوش ما به ان متوجه گشت ....

  اینچنین گفت:

شما نفر اول هستید اینو همه میدونن....

من هم شرمسارانه  به تک تکشون پاسخ دادم

 و به سوی منزل روانه گشتم

تفریحات:

یا پیش خالم هستم (یاسی)و همش میریم یه کافی شاپ تکراری

ویا با دوستام گردش و تفریحات سالم (البته تا الان تعطیل بوده ها از حالا به بعد)

 و کتاب هم میخونم زیاد از م مودب پور وفهیمه رحیمی (کتابای قدیمیش)

جعفری و ....

هدف از وبلاگ نویسی:

این کارو دوست دارم چون ادم با روحیا مختلف علایق متفاوت

و گذشته ها و اینده های جالبی روبه رو میشه

چه جور ادمی هستم؟

 تا دلت بخواد حراف ... اهل شوخی و خنده ی بسیار (جنبه شوخی هم دارم)

 رومانتیک نمیگم هستم چون فقط وقتی کتاب میخونم و داستان تراژدی میشنوم

اینجوری میشم

 شخصیت بیمعنی اما جالبی دارم خودمم نمی دونم چه جوریم

 فقط خداا که منو خلق کرده میدونه

 شاعر هستم و تا الان هم دو تا داستان نوشتم

 که یکیش اخرش با گذشت زمان مشخص میشه(زنده س)

به کامپیوتر هم واردم هر برنامه ای بدن ۲ ساعته باهاش خیلی خوب کار میکنم

 علایق:

موسیقی بسیار زیاد همراه با ورزش ایروبیک....

 نقاشی  فراوان چون ارامش به ادم میده....

و علم ژنتیک ..ربطی نداره ولی من دوست دارم مخصوصا شاخه ی شبیه سازی

 ( اگه وارد این رشته شدم یه مهشید دیگه میسازم که وبلاگم پا بر جا بمونه اصلا هدفم همینه )

 

خوب اینم مهشید چه طور بود ؟

ادم رویایی و خیال باف هم هستم حتما تا الان متوجه شدید ...

متن نوشته های من بیشتر علمی و طنز هست ولی قشنگا

راستی من خیلی دلم میخواست داستان اخرم رو بنویسم

البته اگه خواننده داشته باشم ...

در اخر مطالبم یه قسمتی از داستان رو سریالی بنویسم نظرتون چیه؟

بعضی شعرام رو هم مینویسم بابا چقدر عجولید

اگه از دستم خسته نشدین من برم .بعد بیام نظرارو بخونم ببینم باید چه کنم ؟

 

 

از اشنایی با همتون واقعا خوشحالم..

 همتون هرکی که نظر میده لطفا خودش رو معرفی کنه

این گل هم برای هرکی که تا اینحای ماجرارو خونده

 

 

تابعدا که مهشید دوباره بیاد   بای

 

                                       

 

                                                                                   مهشید

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 20 تیر1385ساعت 0:18 AM توسط ღمهشیدღ| |

 

 

 

يک پسر کوچک از مادرش پرسيد: چرا گريه ميکني؟

مادرش گفت: چون من زن هستم. پسر بچه گفت: من

نمي‌فهمم. مادر گفت: تو هيچ‌گاه نخواهي فهميد. بعدها

پسر کوچک از پدرش پرسيد که چرا مادر بي‌دليل گريه ميکنند؟

پدرش تنها توانست به او بگويد: تمام زنان براي «هيچ چيز» گريه

ميکنند. پسر کوچک بزرگ شد و به يک مرد تبديل شد ولي هنوز

نمي‌دانست که چرا زنها بي‌دليل گريه ميکنند.

بالاخره سوالش را براي خدا مطرح کرد و مطمئن بود که خدا جواب

را ميداند. او از خدا پرسيد: خدايا، چرا زنان به آساني گريه ميکنند؟

خدا گفت: زماني که زن را خلق کردم ميخواستم او موجود به خصوصي

باشد بنابراين شانه‌هاي او را آنقدر قوي آفريدم تا بار تمام دنيا را به دوش

بکشد. و همچنين شانه‌هايش آن قدر نرم باشد که به بقيه آرامش بدهد

و من به او توانايي دادم که در جايي که همه از جلو رفتن نااميد شده‌اند او

تسليم نشود و همچنان پيش برود. به او توانايي نگهداري از خانواده‌اش

را دادم حتي زماني که مريض يا پير شده است بدون اين که شکايتي بکند.

به او عشقي داده‌ام که در هر شرايطي بچه‌هايش را عاشقانه دوست

داشته باشد حتي اگر آنها به او آسيبي برسانند.

به او توانايي دادم که شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصيرات او

بگذرد و هميشه تلاش کند تا جايي در قلب شوهرش داشته باشد. به او اين

شعور را دادم که درک کند يک شوهر خوب هرگز به همسرش آسيب نمي‌رساند

اما گاهي اوقات توانايي همسرش را آزمايش ميکند و به او اين توانايي را دادم

که تمامي اين مشکلات را حل کرده و با وفاداري کامل در کنار شوهرش باقي بماند.

و در آخر به او اشکهايي دادم که بريزد. اين اشکها فقط مال اوست و تنها براي استفاده

اوست در هر زماني که به آنها نياز داشته باشد.

او به هيچ دليلي نياز ندارد تا توضيح دهد چرا اشک ميريزد. خدا گفت: مي‌بيني

پسرم، زيبايي يک زن در لباسهايي که مي‌پوشد نيست. در ظاهر او نيست و در شيوه

 آرايش موهايش نيست و بلکه زيبايي يک زن در چشمهايش نهفته است. زيرا

چشمهاي او دريچه روح اوست و قلب او جايي است که عشق او به ديگران در آن

قرار دارد.

 

نوشته شده در جمعه 9 تیر1385ساعت 7:57 PM توسط ღمهشیدღ| |

سلام به دوستای خوبم

از همتون کمال تشکر رو دارم

مرسی که به من این همه لطف دارید.

مخصوصا مهشید گل گل گلم

مرسی مهشید جونم که به یادم بودی

دوستت دارم.

 

           

 

                                                                      دوستتون دارم......نیلوفر

نوشته شده در شنبه 3 تیر1385ساعت 12:39 PM توسط ღمهشیدღ| |


Design By : Night Skin


Get your own Chat Box!