تبليغاتX
.ღ♥.ღ lovely girls.ღ♥.ღ


.ღ♥.ღ lovely girls.ღ♥.ღ

ღღدوستانهღღ

 

 

سلام ....

به همه دوستای گل قدیمی و دوستای عزیز جدیدی

اول از همه تشکر میکنم از لطف همه ی شما دوستای گلم من به همه دوستای عزیز سر زدم ومطالب زیباشون رو خوندم .. اونایی هم که هنوز نیومدم برای این بوده که وبلاگ هاشون باز نمیشده خواهشن آدرس هاتون رو سعی کنید دقیق بنویسیدکه یه موقع دلخوری پیش نیاد

راستش امروز میخوام یه خاطره براتون بگم از مترو که واسه من که خیلی به یاد موندنی شد حالا شمام بخونید شاید براتون جالب باشه

چند روز پیش توی همین هفته اولین کلاسای من شروع شده بود و منم صبح زود سوار مترو شدم که برم سر کلاس... اولین روز درسی بود ...

یه کتابی یکی از دوستای گلم بهم داده بود و من شروع کردم بقیه کتاب رو خوندن نویسنده ش هم آلبرکامو بود من هم غرق خوندن بودم و مسیر هم  طولانی بود ...

یکدفعه یک نفر از وسط جمعیت زد به من و گفت طالقانی ...

 من خیلی ترسیدم از بالای عینک یه نگاه عالمانه بهش انداختم و با نگاهی که داد میزد میگفت واسه چی مزاحمم شدی گفتم

 هنوز نرسیدیم... به کتاب خوندنم ادامه دادم.

 دوباره زد بهم گفت طالقانی نگاهش کردم انگار نفهمیده بود چی گفتم با دست روی تابلورو نشون دادم گفتم

 طالقانی اینجاست ما الان اینجاییم ...

 احساس کردم همه دارن نگام میکنن بعد خانومه گفت I going to taleghani

یه نگاهی به دختری که پیشم بود کردم گفتم این خانوم اصلا متوجه نشده من چی گفتم نه ؟

خندید گفت نه ! از اونجایی که مهشید هیچ وقت کم نمیاره شروع کرد به هر بدبختی که بود با کلی تمرکز به اون خانومه فهموند که اینجا کجاست.. طالقانی کجاست... کی باید پیاده بشه وکی مرسیم ....

خلاصه ...

کلی خجالت کشیدم وقتی داشتم صحبت میکردم با خانومه ...

 چون وقتی حرف میزدم همه نگام میکردن و هی با هم حرف میزدم با خودم خدا خدا میکردم کسی به جز این خانومه نفهمه چی میگم چون خیلی بد میشد اگه اشتباه میکردم وای

حالا چی؟ خانومه شروع کرد حرف زدن تند تند تند منم که اصلا نمیفهمیدم چی میگه فقط لبخند میزدم و میگفتم ok ...ok دختر خانومی که بغلم بود گفت چی میگه خانوم؟

 منم دیدم خیلی بد شد گفتم ااااااااااااا خانوم هواسم رو پرت نکن مگه شما خودت دوره ی راهنمایی و دبیرستانت زبان نخوندی ؟بزار ببیننم چی میگه

(یکی نبود بگه آخی چی فهمیدی تا الان  )

با هزار بد بختی که خانومه دست از سرم برداشت نگاها هنوز بعضی هاش سمت من بود باز همون دختر خانوم گفت خوش به حالتون باز زبانتون خوبه من که خیلی از زبان بدم میاد منم گفتم البته من زبان انگلیسیم زیاد خوب نیست تخصص و رشتم زبان فرانسه س

به هر حال من شرمندم دیگه بخاطر این کارم مجبور شدم ۱-۲ ایستگاه جلوتر پیاده شم تا هم از شر نگاها راحت بشم هم از دست دختره و اون خانومه

موفق باشید

                       

 

                                                                                 

                                              MAHSHID (متحصص زبان فرانسه)  .....

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه 25 مهر1386ساعت 7:55 AM توسط ღمهشیدღ| |

 

 

سلام دوستای گلم

اول از همه عید همگی مبارک باشه 

امیدواریم که همگی طاعاتتون قبول باشه

امروز چند تا عکس داشتم که دیدم بد نیست یه کمی وبلاگ از حال و هوای اینطوری بیاد بیرون

این فیلم اغما که این مدت اس ام اس و اینا براش زیاد شده

ببینید اینم عکسشه  پدیده ای جدید از شبکه ی اول و سیروس مقدم  

 

 

elyas

 

 

این دوتا دیونه رو ببینید کجا رفتن  

 

 

divooneha

 

شما به بزرگی خودتون ببخشیدشون دست خودشون نیست

 دکتر گفته باید مراعات حالشون رو کنیم  

از دست ما که کاری بر نمیاد 

 

فعلا الان عکس کافیه اما تو ادامه مطلب بازم عکس میزارم اما نه الان

فعلا با ااجازه از سایتی هم که برام فرستادن که من این عکس هارو بگذارم ممنونم

خداحافظ دوستای گلم  

 

                                                                           مهشید     و نیلوفر   ...

نوشته شده در چهارشنبه 18 مهر1386ساعت 2:1 AM توسط ღمهشیدღ| |

 

 

یک،دو،سه،چهار را شمردم تک تک

آهسته به دنبال تو گشتم با شک

وقتی که بزرگ تر شدم فهمیدم

تمرین جدایی است قایم باشک

 

                                      

 

                                                      مهشید  .....

 

 

 

نوشته شده در سه شنبه 17 مهر1386ساعت 11:44 PM توسط ღمهشیدღ| |

 

 

تو که آرام می خوانی قنوت گریه هایت را

میان ربنای سبز انگشتانت دعایم کن

 

سلام دوستای گلم

نماز و روزه هاتون قبول

امیدوارم امشب وقتی دستاتون و رو به آسمون

بردید دخترای مهربون و فراموش نکنید.

راستش من یه عمو دارم که فکر می کنم بشناسیدش

در وب دوستای مهربون با هم می نوشتیم .

شهرتش هم پروفسور بود.

اونم تمام وقت در حال توبه کردن ست چون من و خیلی

اذیت می کرد.

می دونید این شبای عزیز رو خیلی دوست دارم

چون عموم توبه می کنه و حداکثر تا یک هفته توبه ش

رو نمی شکنه . ولی امان از روزی که توبه یادش بره

دوباره باید تا سال دیگه همین موقع صبر کنم تا عمو

توبه کنه.

امیدوارم شما توبه تون رو فراموش نکنید.

 

                                                      نیلوفر

نوشته شده در پنجشنبه 12 مهر1386ساعت 2:34 PM توسط ღمهشیدღ| |

 

 

سلام به همه دوستای عزیز امروز شعر و ترجمه ی یکی از آهنگ های backstreet-boyes رو گذاشتم خیلی قشنگه من خیلی دوست دارم کارهای این گروه رو البته بعضی از کارها و موزیک ها

اسم این آهنگ ۱۰۰۰۰ promises

گل مهشید خانومگل مهشید جونمهشید خانوم گل


Once we were lovers
یه زمانی ما عاشق (هم) بودیم
Just lovers we were
ما عاشق بودیم
Oh what a lie
اوه چه دروغی
Once we were dreamers
یه زمانی ما خیالباف و رویایی بودیم

Just dreamers we were
ما رویایی بودیم

Oh you and I
تو و من

Now I see you're just somebody
حالا میبینم که تو فقط کسی هستی
Who wastes all my time
که تمام وقت

And money
و پول من رو هدر میده

What a lie
چه دروغی
You and I
تو و من

Chorus

What about your
Your ten thousand promises
That you gave to me
اون ده هزار تا قولت که به من دادی چی؟
Your ten thousand promises
ده هزار تا قولت
That you promised me
که به من قول دادی

Once I could handle the truth
یه زمانی من میتونستم با حقیقت کنار بیام
When the truth was you and I
وقتی که حقیقت تو و من بودیم
Time after time all the promises
با گذشت زمان تمام قولها
Turned out to be all lies
دروغ از آب دراومدن


Now I see I'm just somebody
حالا میبینم که من فقط کسی هستم

Who wasted my time and money
که وقت و پولم را هدر دادم

What a lie (what a lie)
چه دروغی (چه دروغی
)
You and I (you and I)
تو و من(تو و من
)

Chorus

You say I'll take you back
تو میگی من برت میگردونم

But I close the door
ولی من در رو میبندم
Cuz I don't want
Ten thousand more
چون ده هزار تا(قول دروغ) دیگه نمیخوام

Ten thousand promises yeah
ده هزار قول... آره
Ten thousand promises you gave to me
ده هزار قولی که تو بهم دادی

Chorus

Once we were lovers
یه زمانی ما عاشق (هم) بودیم
Just lovers we were
ما عاشق بودیم
Oh, you and I
اوه، تو و من
What a lie
چه دروغی
...

 

                               مهشید  .....  گلی مهشید

 

 

نوشته شده در دوشنبه 9 مهر1386ساعت 1:48 AM توسط ღمهشیدღ| |

 
 
 
هیچ وقت نپرس بگم یا نه؟
حرفایی که توی دلت مونده و داره  خاکستری میشه  
به فکر حرفات باش به فکر دلت باش
 شاید هیچ وقتی برای گفتن نمونه
گفتنیا رو بگو
و سکوت رو بشکن
بزار دلامون آروم بشه
شاید برای گفتنت یه اضطراب داشته باشی
اما اگه ...

یه عمری تو حسرت می سوزی...

این بود که من با هر نفس خواستم بگم....

اما نشد!!!
 
چون هر وقت خواستم بگم موندم
 
 
                                     
 
                                                بگم یا نه ؟
 
 
 
 
                                                                      مهشید

ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 3 مهر1386ساعت 2:43 AM توسط ღمهشیدღ| |


Design By : Night Skin


Get your own Chat Box!