سلام
به همه دوستای گل قدیمی و دوستای عزیز جدیدی
اول از همه تشکر میکنم از لطف همه ی شما دوستای گلم من به همه دوستای عزیز سر زدم ومطالب زیباشون رو خوندم .. اونایی هم که هنوز نیومدم برای این بوده که وبلاگ هاشون باز نمیشده خواهشن آدرس هاتون رو سعی کنید دقیق بنویسیدکه یه موقع دلخوری پیش نیاد
راستش امروز میخوام یه خاطره براتون بگم از مترو که واسه من که خیلی به یاد موندنی شد حالا شمام بخونید شاید براتون جالب باشه
چند روز پیش توی همین هفته اولین کلاسای من شروع شده بود و منم صبح زود سوار مترو شدم که برم سر کلاس... اولین روز درسی بود
...یه کتابی یکی از دوستای گلم بهم داده بود و من شروع کردم بقیه کتاب رو خوندن نویسنده ش هم آلبرکامو بود من هم غرق خوندن بودم و مسیر هم طولانی بود
...یکدفعه یک نفر از وسط جمعیت زد به من و گفت طالقانی ...
من خیلی ترسیدم از بالای عینک یه نگاه عالمانه بهش انداختم
و با نگاهی که داد میزد میگفت واسه چی مزاحمم شدی گفتم
هنوز نرسیدیم... به کتاب خوندنم ادامه دادم.
دوباره زد بهم گفت طالقانی نگاهش کردم انگار نفهمیده بود چی گفتم با دست روی تابلورو نشون دادم گفتم
طالقانی اینجاست ما الان اینجاییم ...
احساس کردم همه دارن نگام میکنن بعد خانومه گفت
I going to taleghaniیه نگاهی به دختری که پیشم بود کردم گفتم این خانوم اصلا متوجه نشده من چی گفتم نه ؟
خندید گفت نه ! از اونجایی که مهشید هیچ وقت کم نمیاره شروع کرد به هر بدبختی که بود با کلی تمرکز به اون خانومه فهموند که اینجا کجاست.. طالقانی کجاست... کی باید پیاده بشه وکی مرسیم
....خلاصه
...کلی خجالت کشیدم وقتی داشتم صحبت میکردم با خانومه ...
چون وقتی حرف میزدم همه نگام میکردن و هی با هم حرف میزدم با خودم خدا خدا میکردم کسی به جز این خانومه نفهمه چی میگم چون خیلی بد میشد اگه اشتباه میکردم وای
حالا چی؟ خانومه شروع کرد حرف زدن تند تند تند منم که اصلا نمیفهمیدم چی میگه فقط لبخند میزدم و میگفتم
ok ...ok دختر خانومی که بغلم بود گفت چی میگه خانوم؟منم دیدم خیلی بد شد گفتم ااااااااااااا خانوم هواسم رو پرت نکن مگه شما خودت دوره ی راهنمایی و دبیرستانت زبان نخوندی ؟بزار ببیننم چی میگه
(یکی نبود بگه آخی چی فهمیدی تا الان
)
با هزار بد بختی که خانومه دست از سرم برداشت نگاها هنوز بعضی هاش سمت من بود باز همون دختر خانوم گفت خوش به حالتون باز زبانتون خوبه من که خیلی از زبان بدم میاد منم گفتم البته من زبان انگلیسیم زیاد خوب نیست تخصص و رشتم زبان فرانسه س
به هر حال من شرمندم دیگه بخاطر این کارم مجبور شدم ۱-۲ ایستگاه جلوتر پیاده شم تا هم از شر نگاها راحت بشم هم از دست دختره و اون خانومه
موفق باشید
MAHSHID (متحصص زبان فرانسه)
ساعت: 7:55 AM
تاریخ: چهارشنبه 25 مهر1386




