.ღ♥.ღ lovely girls.ღ♥.ღ
ღღدوستانهღღ
سلام دوستای گلم وبلاگ تکانی رو دیدین؟ خیلی خوب تر شده نه ؟ یه دوستی دارم اسمش مریم هست هر کسی بهش میگه امروز چقدر ناز شدی میگه نازتر شدم نه ؟ میره میاد هی میگه نازم نه ؟!!! من که خیلی دوستش دارم حالا تاثیر گذاشته به منو وبلاگم قشنگتر شده نه عیدتون مبارک .... چهارشنبه سوری به همتون خوش بگذره .... من که تنهایی ام .... مامان و داداش که نیستن بابا هم که سر کاره فقط من میمونم راستی کسی میره قاشق زنی ؟ مامانم میگه اون موقع ها من با داییت (دایی جون منو میگه ها میگه دخترو پسر چادر سر میکردن میرفتن در خونه ها همسایه ها تو ظرفاشون خوراکی میگذاشتن (وای کاش منم اونجا بودم خوش به حال مامانینا نه؟ الان موشک میزنن تو چهارشنبه سوری .... خمپاره از بالا سرمون رد میشه .... زیر پات نارنجک هم که نباشه انگار چهارشنبه سوری تعطیل شده ... معلوم نیست به خاطر سنته مونه با به خاطر تخلیه ی عصبی آدمایی که عصاب ندارن به هر حال که به همه خوش بگذره .... خوش باشید تا عید از دستم راحتین عیدتون مبارک ... دوستتون دارم مهشید... سلام .... HaPpY NeW Year همه مبارک عیدتون مبارک سال نو همه مبارک دیگه چه طوری بگم عیدتون مبارک دوستتون دارم مهشید ... <><><><><><><><><><><><><><><><><><><><><> روز قسمت بود و خدا هستی رو قسمت میکرد.... خدا گفت : « چيزي از من بخواهيد ، من هرچه که باشد ، شما را خواهم داد . سهم تان را از هستي طلب کنيد ، زيرا خدا بسيار بخشنده است... و هر که آمد ، چيزي خواست . يکي بالي براي پريدن... و ديگري پايي براي دويدن... ، يکي جثه اي برزگ خواست... و آن يکي چشماني تيز... . يکي دريا را انتخاب کرد و يکي آسمان را در اين ميان کرمي کوچک جلو آمد و به خدا گفت : « خدايا ، من چيزي زيادي از اين هستي نمي خواهم . نه چشماني تيز ونه چثه اي بزرگ ، نه بالي و نه پايي ، نه آسمان و نه دريا ، تنها کمي از خودت ، تنها کمي از خودت به من بده.... و خدا کمي نور به او داد نام او کرم شبتاب شد... خدا گفت : « آن که نوري با خود دارد بزرگ است . حتي اگر به قدر ذره اي باشد . تو حالا همان خورشيدي که گاهي زير برگي کوچک پنهان مي شوي و رو به ديگران گفت : « کاش ميدانستيد که اين کرم کوچک بهترين را خواست ، زيرا که از خدا جز خدا نبايد خواست... هزاران سال است که او ميتابد روي دامن هستي مي تابد و وقتي ستاره اي نيست ، چراغ کرم شبتاب روشن است و کسي نميداند که اين همان چراغي است که روزي خدا آن را به کرمي کوچک بخشيده است..... مهشید
سلام دوستای گلم
امروز اومدم خداحافظی کنم شاید تا عید ... شاید تا چند ماه .. اصلا شایدم تا همیشه .... نمیدونم ...
میدونید مهشید یعنی چی ؟ مهشیدی که یه عمر براتون مینوشت ! کی بود ؟!!!! مهشید...مثل ماه ... آره مثل ماه مثل ماهی که فقط توی تاریکی میاد .. مثل ماهی که وقتی میاد با خنده ی اون همه میخندن .... تو ناراحتی ها به همه آرامش میده وبازم میخنده اما هیچ وقت به آرامش نمیرسه .... هیچ کدوم از آدمایی که به آرامش رسیدن از تو دل خود ماه کوچولوی ما خبرندارن ...
ماهی که تو دل سیاه شب همیشه سفید بوده و سفید سفید هم خواهد موند... کاری نداره که بقیه چی راجع به ش میگن ... مهم اینه که همیشه همون لباس سفید تنش هست و چهره ی معصومش رو معصوم تر میکنه ...
بیچاره ماه کوچولو اگه غمگین هم باشه تا بخواد گریه کنه یه مشت ابر سیاه همیشه برای باریدن وجود داره که دیگه ماه کوچولو از همه چی پشیمون میشه حتی گریه کردن .... باور کنید ماه کوچولو خودشم نفهمیده چه سهمی از زندگی داره ! مثل ماه ... یعنی چی شد که دختر کوچولومون اسم ش شد مثل ماه !!!!
هر روز صبح که میرفتم لب پنجره لبخند پیروزمندانه ی خورشید رو میدیدم که بهم میگفت : "دیدی که امروزم اومدم و بازم همدیگرو دیدیم ... مثل هر روز مثل همیشه .. دیدی که من برنده شدم ... بازم من ... حالا تو باختی ... اینطوری که نمیشه ... برنده ای گفتن بازنده ای گفتن ... " خورشید خانوم به جرم بازنده شدنم محکومم کرد ... محکوم به زندگی .... تا همیشه .. تا ابد محکوم شدم تا وقتی که خورشید تو آسمون بود حتی روزایی که پشت ابرا قایم شده بود... محکوم به زندگی شدم ... نمیدونم شاید هم برای همین بوده که اسمم شد مثل ماه....
مهشید(مثل ماه)
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
) میرفتیم ![]()
) البته اون موقع تهران نبودن اصفهان بودن ....![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
..
.....
.....
| Design By : Night Skin |


