تبليغاتX
.ღ♥.ღ lovely girls.ღ♥.ღ


.ღ♥.ღ lovely girls.ღ♥.ღ

ღღدوستانهღღ

توی یک جنگل تندیس کبود

یه پرنده آشیونه ساخته بود

خونه ی داغ عشق خوشید رو پرش

جنگل بزرگ خورشید رو سرش

تو هوای آفتابی روی درختا میپرید

تنش رو به جنگل روشن خورشید میکشید

تا یه روز ابرای سنگین اومدن

دنیای قشنگش رو به هم زدن

هرچی صبر کرد آسمون آبی نشد

ابرا موندن هوا آفتابی نشد

بس که خورشیدش رو تو زندون سرد ابرا دید

یکدفعه دیوونه شد از توی جنگل

پر کشید

زندگیش رو توی جنگل جا گذاشت

رفت و رفت ابرا رو زیر پا گذاشت

رفت و عاقبت به خورشیدش رسید

اما خورشید به تنش آتیش کشید

اگه خورشید یکی تو آسمونه

مرغ عاشق رو زمین فراوونه

روزی یکی به بالا چشم میدوزه

میره با اینکه میدونه میسوزه

من همون پرنده بودم که یه روز خورشید و دید

اسم من یه قصه شد این قصه رو دنیا شنید

 

 

                    مهشید ....

نوشته شده در شنبه 5 مرداد1387ساعت 1:35 AM توسط ღمهشیدღ| |

 

 

They say love is just a game


They say time can heal the pain


sometimes you win, sometimes you lose


And I guess I’m just a fool


I keep holding on to you



I told you once you were the one


you know that I'd die for you


although it hurts to see you go


oh this time you should know


I won't try to stop you



Don’t you forget about me baby


Don’t you forget about me now


Some day you'll turn around and ask me


Why did I let you go



So you try to fake a smile


You don’t wanna break my heart


I can see that you're afraid


But baby it’s too late


coz I’m already dying

Where ever I go I won't forget about you

Oh no no no

Where ever you go , don’t you forget about me

"اون ها میگن که عشق فقط یه بازیه

اون ها میگن که مرور زمان میتونه مرهم درد (عشق) باشه

گاهی اوقات تو (این بازی رو) می بری ، گاهی اوقات می بازی"

و من حس می کنم که احمقی بیش نیستم

(چرا که) من باز هم برای تو صبر میکنم

من یکبار (برای همیشه) به تو گفتم که تو تنها کس من هستی

تو میدونی که من مایلم تا برای تو بمیرم

اگر چه با رفتن تو من ضربه میخورم

اه ، در این لحظه تو باید بدونی

که من تلاشی برای متوقف کردن تو نمی کنم

(هیچ) چیز رو در مورد من فراموش نکن رفیق

(هیچ) چیز رو در مورد من ، در این لحظه فراموش نکن

یه روزی تو برمیگردی و از من میپرسی

"چرا من تو رو ترک کردم ؟"

خوب ، تو داری وانمود میکنی که داری لبخند میزنی

(چرا که) تو نمیخوای قلب من رو بشکنی

من میتونم شرمندگی رو ( توی وجودت) ببینم

اما دیگه خیلی دیره رفیق

چونکه من در حال مرگم

من هر جایی که برم تو رو فراموش نمیکنم

آه ، نه نه نه

تو هر جایی که میری

(هیچ) چیز رو در مورد من فراموش نکن

 

 

                        مهشید...

نوشته شده در جمعه 4 مرداد1387ساعت 2:13 AM توسط ღمهشیدღ| |


Design By : Night Skin


Get your own Chat Box!