.ღ♥.ღ lovely girls.ღ♥.ღ
ღღدوستانهღღ
ازدواج ، يکي از موضوعهاي اساسي زندگي هر فرد است و در اين ميان، افرادي که با تدبيري مناسب به اين سنت الهي عمل ميکنند ، شاهد پيامدهاي بسيار مثبتي در زندگي خواهند بود و آرامشي عميق در زندگيشان جاري ميگردد. اما متأسفانه بايد بگوييم که براساس آمار و ارقام رسمي کشورمان در سال1386 ، حدود صدهزار مورد طلاق در جامعهي ما اتفاق افتاده که هر شنوندهاي را بيدرنگ به تأمل در اينخصوص ، واميدارد. آيا اين افراد، قبل از ازدواج فکر ميکردند روزي با دنيايي از اندوه ، ميبايست از هم جدا شوند؟ با بررسي بسيار ساده و گذرا در زندگي بسياري از زوجهاي جوان که بهظاهر روزي عاشق يکديگر بودند و اينک از هم نفرت دارند ، درمييابيم که آنان مفهوم عشق را اشتباه در ذهن و کالبد وجودشان ، تعبير کرده و براساس اين اشتباه ، تصوير رنگي و زيبايي از طرف مقابل در ذهنشان ترسيم و زندگي مشترک خود را بدون هيچ پشتوانهي منطقي و عقلي آغاز نمودهاند. در اين مقاله سعي ميشود برخي از مشکلهاي عشقهاي زودگذر و سطحي بيان شود تا دستکم افرادي که گرفتار چنين عشقهايي شدهاند ، با بررسي اين نکتهها ، نگاه عميقتر و عاقلانهتري به موضوع ازدواج داشته باشند: چهرههاي تکراري: جوانان عزيز تبياني، يادتان باشد که: «چهره و ظاهرِ مورد پسند ، در ازدواج مهم است اما شرط کافي براي يک زندگيِ خوب نيست.» سوءظنهاي مکرر: دختر خانمهاي عزيز تبياني ، يادتان باشد که: «مردان خوب و مهربان، دنبال تشکيل خانواده با دختراني هستند که بهراحتي در دسترس نباشند.» چنين زوجهايي که مورد حمايت مادي و معنوي خانواده قرارنميگيرند ، بهطور معمول ، بعد از زمان کوتاهي از زندگي مشترک ، دچار طوفانهاي شديدي در عرصهي زندگي ميشوند و چون تکيهگاه محکمي ندارند ، گاهي بادبانهاي کشتي زندگيشان در اين بحرانها ميشکند و بازسازي اين بادبان شکسته ، شايد بسيار سخت و گاهي هم غيرممکن باشد. جوانان عزيزتبياني ، يادتان باشد که: «خانواده ،مهمترين پشتوانهي يک زوج جوان در عرصهي زندگي خواهد بود. سعي کنيد همواره از حمايت آنان در تصميمها برخوردار باشيد.» بهراحتي دل داده و به راحتي دل از دست ميدهند: جوانان عزيز تبياني : بهطور حتم بايد توجه داشته باشند که زندگي مشترک، يک شوخي نيست و طرفين ميبايست با يک بررسي دقيق و مشاورههاي مختلف ، اين مسير را آغاز نمايند و افراد قبل از اينکه گرفتار احساسهاي عاطفي با کسي شوند، معيارها و ويژگيهاي مورد نظرشان را در زندگي ، مشخص و بر آن اساس ، اقدام نمايند تا لحظههاي زيبايي در زندگي برايشان رقم بخورد. موفق باشید مهشید جون ...راستی از این به بعد مهشید به مهشید جون تبدیل شده
علتش عم سر رفتن حوصله و تنهایی هاش یا حتی دلتنگی بخاطر من هم نبود
تمام این هارو از توی نگاهش و حرف هاش فهمیده بودم
اما هروقت که ارش میخواستم تا تعریف کنه حرفی نمیزد و میگفت : آخه اتفاقی نیافتاده تا برات تعریف کنم چیزی نیست ...
منم خیلی اصرار نمیکردم
تا اینکه 2شنبه زنگ زد و گفت بریم بیرون
دلم براش تنگ شده بود
منم با کمال میل قبول کردم
گفت :نمیخوام خیلی این طرفها باشیم
قرار رو برای 2ساعت دیگه گذاشتیم توی یکی از ایستگاهها ی مترو
خنده ی همیشگی روی لبهاش نبود یه خنده ی زورکی . یه نگاهی که هر دقیقه به یه جایی خیره ش میکرد. لبهایی که هنوز هم برای گفتن حرفی نداشتن
از مترو پیاده شدیم رفتیم .رفتیم، رفتیم،
انقدر که نگاه کردم دیدم جلوی تئاتر شهریم
از کافی شاپ روبه رو 2تا آیس پک گرفتم و رفتیم توی پارک نشستیم
همینطور خیره داشت زمین رو نگاه میکرد نگاهی به ساعت کردم دیدم 6 غروب شده ... حتی دیگه سراغی از زمان هم نمیگرفت ...
گفتم شوهرت کجاست ؟
هنوز هم خیره بود
__ ماموریته ...
__ ماموریت؟!! چه ماموریتی ؟! مگه ماموریت دارن ؟ کی رفته ؟ کی میاد؟ حتما خیلی ابراز دلتنگی میکنه ...
لبخند تلخ زد و گفت :
اره دلش که خیلی تنگ شده ... رفته اصفهان 3-4 روز دیگه شاید بیاد 2 شنبه رفته
داشت دروغ میگفت 8 سال بود میشناختمش فرق دروغ و راست گفتن هاش رو میدونستم
بازم حرفی نزدم
گفتم بریم داره دیر میشه
گفت:
بیا با اتوبوس بریم... من نمیخوام خیلی زود برسم
__ باشه
توی اتوبوس سر خودش رو به گوشی من و خودش گرم کردو همش من براش حرف میزدم
گفت :این آهنگ که برات ریختم رو گوش کن خیلی قشنگه ...
***************************************
کنار پنجره ایستاده بود و به خیابون نگاه میکرد گفت :
مهشید!!!!
__ بله ؟
__ تو مرگ رو دوست داری ؟ یعنی از مرگ نمیترسی ؟!!
خیلی تعجب کردم فهمیدم چی میخواست بگه حتی نمیخواستم بهش فکر کنم
گفتم :
آره خیلی.. اما از نوع طبیعیش
برگشت توی چشمام نگاه کرد توی چشماش اشک حلقه زده بود اشکی که برقش داشت دیوونم میکرد لبخند زد و گفت:
پس هر دو تا مون افسردگی گرفتیم ...
__ من رو با خودت قاطی نکن ... من افسرده بودم اما الان نیستم
نخواستم که باشم.. همه چیز رو باهاش کنار اومدم
تو هم همین طور بخوایی بهت کمک میکنم
بگو چی شده ؟
با خانواده ی شوهرت مشکل داری ؟
__آره اما بیشتر با خودش
__ تو که شوهرت خیلی خوب بود !!
__ نه ما با هم تفاهم نداریم
__ این حرف مال الان نیست عزیزم بعد از چند سال زندگی الان باید بگی؟؟!!!
__ ما از اولم تفاهم نداشتیم
دیگه رسیدیم توی پارک نزدیک خونه نشستیم روی یه نیمکت
شروع کرد گفتن
که ::
خیلی عوض شده مهشید
دیگه من رو نمیخواد بهانه الکی میگیره
بهم توهین میکنه ... مهمونی ، عروسی، حتی خونه ی پدر مادرم هم نمیذاره برم ...
و .....
چی داشت میگفت ؟؟؟؟؟ گریه ؟؟!!! دوست من ؟؟؟ دختر ناز پرورده ی پدر و مادرش ؟؟؟؟
نه نه اینا دوست من نبود
اشک ؟ اونم تو چشمای اون ؟!!!!
تمام بدنم یخ شده بود
4 بار اشکاش رو خودم از صورتش پاک کردم
اونم توی پارک
جلوی همه
کجا بود اون همه شیطنت ها ، حرف ها ،خنده ها ، مهمونی ها ، معلم ها ، بیرون افتادن ها از کلاس ، درس نخوندن ها ، این دوست خوب من نبود
چشمای خیس مال اون نبود
ای خدا عزیز من چی شده بود ؟؟؟
چه فکری میکرد
میخواست جدا بشه
گفت بهت دروغ گفتم که رفته ماموریت .. من 8 روزه که قهر کردم اومدم اینجا
چی باید بهش میگفتم ؟
شوهرش رو دوست داشت اما اون نه ... بهش گفته بود که دیگه نمیخواد باهاش زندگی کنه
اونم داشت میرفت برای همیشه داشت میرفت
بهش گفتم به چیزی فکر نکن مال خودت باش
به زندگیه قشنگی که پشت مشکلاتت قایم شده فکر کن
به آینده ی قشنگی که بعد از همه ی اینا داری فکر کن
....
ساعت تقریبا 7:45 شب بود که خودش گفت که دیگه بریم
وقتی داشت میرفت گفتم :
خاطره بد ترین شرایط زندگیه من و تو آرزوی یه نفر دیگه س فراموشش نکن
خندید و رفت
حالا دیگه همه فکرم شده اون
گریه میکنم
باهاش حرف میزنم
تنهاش نمیگذارم
شب تا صبحم عزیز دلمه
دوستش دارم
بیشتر از همه ی عالم دوستش دارم
شب که رسیدم خونه آهنگی رو که خواسته بود گوش کنم و خودش همش توش گوشش بود و گوش میکرد این بود :::
آروم آروم دارم
از یادت میرم
عشق من کاری کن
دارم از دست میرم
من هنوز عاشقم
واسه تو میمیرم
آخه به عشقت اسیرم .....
سلام به همه ی دوستای گلم
خوبید؟
این مطلب اینجا رو بخونید ببنید چطوری شده
از یه جایی گرفتم
بخونید عاشقای مجرد
خوش شانسا بد شانسا ...
به وصال رسیده ها و نرسیده ها ...
در حال رسیدن ها
بخونید
بلکه فرجی بشه همه عاقلتر بشید
که عشق چی هست ....
يکي از جذابيتهايي که در عشقهاي زودگذر وجود دارد ، چهره و ظاهر فرد مقابل است. آنان شيفتهي زيبايي ظاهرهم ميشوند و با گفتن کلمههاي عاطفي و عاشقانه ، تظاهر به علاقهمندي به خصلتهاي ارزشي يکديگر ميکنند اما بعد از گذشت مدتي از ازدواج ، با فروکش کردن هيجانهاي کاذب از درون ، به سراغ ارزشهاي فرد مقابل ميروند چراکه در اين زمان ، چهرهي او ديگر عادي و شايد هم تکراري شده است و اکنون ويژگيهاي دروني و معنوي همسر برايشان مهم و جدي گشته و در صورتيکه با نظام ارزشيِ مورد قبول آنان سازگار نباشد ، شروع به بهانهگيري و پرخاشگري ميکنند و زندگي را تبديل به جهنمي سوزان و پراضطراب مينمايند.
از آسيبهاي بسيار جدي عشقهاي زودگذري که منجر به ازدواج ميشود ، سوءظنهاي مکرر در زندگي زناشويي ميباشد. افرادي که بهراحتي با يک لبخند و يا با يک گفتوگوي ساده در يک ميهماني و بدون هيچ پشتوانهي منطقي ، دل به هم ميسپارند ، پس از زماني اندک بعد از ازدواج ، دچار ترديد ميشوند که چنين فرديکه به اين راحتي با من بناي دوستي و محبت را گذاشت ، ممکن است با فرد ديگري هم چنين بوده باشد و يا در آيندهاي نزديک ، چنين رابطهاي را با ديگري داشته باشد. بنابراين ، مدام دچار ترديد و بدبيني نسبت به همسر شده و هميشه به ديدهي يک متهم به او مينگرد و همين سوءظنهاي مکرر ، زندگي را آشفته و دچار بحران ميکند. هر چهقدر يک خانم در ارتباطها و محاوراتش با مردان غريبه ، راحتتر باشد ، به همان ميزان ، ارزش و قيمتش نزد آنان پايينتر ميآيد و فقط زيباييهاي ظاهري آن زن براي آنان جلب توجه ميکند و جوهر وجودي و ارزشي آن زن ، مورد بيمهري قرارميگيرد.
عدم پشتوانهي خانواده:
يکي از معضلهاي بيشتر زوجهايي که با عشقهاي خياباني ، زندگي مشترک خود را آغاز ميکنند ، عدم حمايت خانوادههايشان ميباشد. پدر و مادر که سالها فرزندان را در چتر حمايتي خود قراردادهاند و آرزوي يک زندگي خوب را براي فرزندانشان داشتهاند ، ناگهان با انتخابي از طرف فرزندشان مواجه ميشوند که شايد به هيچوجه تناسبي با خانوادهي آنان نداشته باشد. بنابراين ، تنها با اصرار و پافشاري فرزندشان ، تن به رضايت به اين ازدواج ميدهند و گاهي هم هيچوقت چنين ازدواجي را حتي بهظاهر ، تأييد نميکنند.
کاهش احساسهاي عاشقانه:
زوجهايي که با عشقي کاذب و بدون منطق ، زندگي مشترک خود را آغاز ميکنند ، به دليل طغيان بياساس احساسهايشان در ابراز علاقه در ابتداي آشنايي ، پس از ازدواج ، بهطور طبيعي اين معاشقه و فوران احساسها، رو به تنزل ميرود و اين در حاليست که انتظارها و توقعهاي گذشته همچنان باقيست و در اين شرايط ، طرفين احساسهاي خود را با قبل از ازدواج مقايسه کرده و دچار تناقض ميشوند و چنين برداشت ميکنند که طرف مقابل ، تمام آنچه را که در گذشته بيان داشته ، دروغ گفته است. در زندگي منطقي، اين نکته قابل توجه است که زوجين هر روز نسبت به يکديگر عاشقتر ميشوند و حرارت احساسها و عواطفشان نسبت به هم بيشتر و عاشقانهتر ميشود ، در صورتيکه در زندگي غيرمنطقي ، زندگي روزبهروز غيرقابل تحملتر ميشود و زن و شوهر از يکديگر دورتر ميشوند.
ازدواجهاي بيمنطقي که بر پايهي تدبير بنا نشده و زوجين بهراحتي به يکديگر دل ميسپارند و مسير مشترک يک زندگي را آغاز ميکنند ، بعد از گذشت مدتي ، دچار بحرانهاي شديد عاطفي ، روحي و خانوادگي ميشوند. آنان تازه به سراغ ارزشها ميروند و متوجه ميشوند اصول مهمي در زندگي هست که ميبايست در طرف مقابل وجود داشته باشد و اکنون همسرشان فاقد آنهاست. اينگونه افراد بهطور معمول بدون هيچ منطقي ، ساز جدايي را سر ميدهند و بهراحتي دم از طلاق ميزنند. آنان که در فاصلهاي نه چندان دور، بهراحتي دل به محبوبشان دادند ، اينک نيز به همان راحتي از او ميگذرند و عشق خويش را در جايي ديگر جستوجو و بهسادگي ، يک زندگي مشترک را نابود ميکنند.
| Design By : Night Skin |


