تبليغاتX
.ღ♥.ღ lovely girls.ღ♥.ღ


.ღ♥.ღ lovely girls.ღ♥.ღ

ღღI'm not in loveღღ

 
سلام ....
خواستم این مطلب رو در وبلاگم بگذارم و  بگم من به تاریخ ایران خودم افتخار مبکنم .....
در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها ۳ روز پس از روز والنتاین. این روز سپندارمذگان یا «اسفندارمذگان» نام داشته است. سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌‌کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌‌کردند. اخیرا گروهی از دوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کرده اند که به منظور حفظ فرهنگ ایرانی سپندارمذگان بجای والنتاین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود.

ما ایرانی ها هم در فرهنگ زرتشتی ماه مهر رو داریم که مظهر مهربانی ایرانیان و ماه ابراز عشق هست که تو اون ماه روز هایی برای ابراز علاقه به اشخاص مختلف و مراسم متعدد جشن های مهربانی هست. تا حدی که مهربانی جزو عبادت های زرتشتیان یا اجداد ما بوده . تو فرهنگ زرتشتی یه روز دیگه هم هست که این روز (سپندارمزگان) یا (اسفندارمزگان) نام داشته . فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان (روز عشق) به این صورت بوده که در ایران باستان هر ماه رو سی روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بعنوان مثال روز اول (روز اهورا مزدا)، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی (بهترین راستی و پاکی) که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی (شاهی و فرمانروایی آرمانی) که خاص خداوند است و روز پنجم(سپندار مز) بوده است. سپندار مز لقب ملی زمینه. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشقه چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می ورزه. زشت و زیبا رو به یک چشم می نگره و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان می ده. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مزگان رو بعنوان نماد عشق می پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می شده که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می شد، جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشته که در ماه مهر، (مهرگان) لقب می گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندار مز یا اسفندار مز نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مز نام داشت، جشنی با همین عنوان می گرفتند. یعنی پنجم اسفند روز جشن عشاق یا جشن سپندار مزگان هست 
سپندار مزگان جشن زمین و گرامی داشت عشقه که هر دو در کنار هم معنا پیدا می کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می دادند. مردان نیز زنان و دختران رو بر تخت شاهی می نشوندن ، به اونها هدیه می دادن و ازشون اطاعت می کردند این میشه حرمت واقعی زن- ببینین دین مهر یعنی چی!! 
« این بود آیین پارسی و آن نیز آیین تازی که بر دار کردند دوازده هزار کودک رومشکان را در قعر باخت نبرد.»

 من افتخار این رو پیدا کردم  که توی جشن زرتشتیان شرکت کنم و خیلی هم خوشحالم .... حتما سعی میکنم براتون تعریف کنم

موفق و پیروز باشید

مهشید

 

نوشته شده در دوشنبه 28 بهمن1387ساعت 10:2 PM توسط ღمهشیدღ| |

 

سلام خوبید؟ روز همه گی مبارک از طرف کسی که دوستتون داره (خودمو میگم )

 

فال ولنتاين 

14 فوریه چه احساسی در شما ایجاد می کند؟ شادی یا ترس؟ آیا می دانید که متولدین ماه های مختلف واکنش متفاوتی نسبت به این رویداد رمانتیک دارند و دوست دارند ولنتاین را به صورتی متفاوت جشن بگیرند؟

برج حمل (فروردین)

شما بیشترین کارت ها، گل ها، و شکلات ها را هدیه می گیرید. البته فکر کنم بدتان هم نمی آید که خودتان هم برای خودتان گل و شکلات بفرستید!


برج ثور (اردیبهشت)

یک دسته گل قاصدک، شکلات های ارزان قیمت و شامی در یک رستوران فَست فود؟ نگران نباشید، احتمالاً دارید کابوس می بینید!


برج جوزا (خرداد)

متولدین این ماه مثل سایر کارهایشان، امشب هم با دو نفر قرار دارند، و آخر شب را هم با دوستانشان برنامه می گذارند.


برج سرطان (تیر)

فکر می کنم برای متولدین این ماه هیچ هدیه ای از یک دستمال ابریشمی گلدوزی شده و یک بسته شکلات قلب شکل بهتر باشد.


برج اسد (مرداد)

یک شاخه گل رزی که معشوقتان برایتان فرستاده است اصلاً خوشحالتان نمی کند. فکر می کنید لیاقت حداقل صدها شاخه گل را داشته اید!


برج سنبله (شهریور)

اصلاً دوست ندارید که جعبه شکلاتی را که هدیه گرفته اید را با کسی سهیم شوید. همه اش نگران این هستید که مبادا یکی به آنها ناخنک بزند یا گل هایتان را بو کند!


برج میزان (مهر)

به هر کسی که می شناسید کارت ولنتاین می فرستید: آرایشگرتان، معلم هایتان، بقال محل، پسر خاله ی بقال محل و...دوست ندارید هیچ کس این شب احساس تنهایی کند.


برج عقرب (آبان)

برخلاف معمول شما اصلاً دوست ندارید که شب ولنتاین شام را بیرون صرف کنید. ترجیح می دهید یک شب رویایی را در خانه در کنار معشوقتان بگذرانید!


برج قوس (آذر)

اصلاً دوست ندارید برای کسی کارت ولنتاین بفرستید! اگر کسی بیشتر از آن چیزی که منظور شما بوده از آن کارت استنباط کند چه؟ به خاطر همین خودتان را به فراموشی می زنید که انگار یادتان رفته ولنتاین چه روزی است!


برج جدی (دی)

بوی گل شما را به عطسه می اندازد و اصلاً هم از شکلات خوشتان نمی آید! درعوض به نظرتان هیچ چیز برای ولنتاین بهتر از یک هدیه ی گران قیمت نیست!


برج دلو (بهمن)

دوست ندارید از روال عادی زندگی بیرون بیایید. همان چای گیاهیتان را می خورید و اصلاً هم فکر نمی کنید خوردن کمی شکلات باعث شود که مثل بقیه شوید!


برج حوت (اسفند)

عاشق اینجور مراسم ها هستید! اصلاً به امید همین روزها زندگی می کنید! فکر میکنید اگر هر روز زندگی ما آدم ها ولنتاین بود و همه به هم گل و شکلات هدیه میدادند، دنیا بهشت می شد!

 


تهیه و تنظیم :پایگاه اینترنتی پرشین وی

 

 

مهشید

نوشته شده در شنبه 26 بهمن1387ساعت 0:38 AM توسط ღمهشیدღ| |

 

سلام دوستای مهربون خوبید؟

ببینید اینا چقدر نازن  و با نمک در عین حال دیدنی ۹۰٪ هم واقعی

 

قابل توجه دانشجویان عزیز::

 

در هنگاه شروع ترم

 

 

دو هفته بعد از شروع ترم

 

 

قبل از امتحانات میان ترم

 

 

 

 

در طول میان ترم

 

 

بعد امتحانات میان ترم

 

 

۷روز قبل از پایان ترم

 

 

۶روز قبل از پایان ترم

 

 

۵روز قبل از پایان ترم

 

 

۴روز قبل از پایان ترم

 

 

اطلاع از برنامه ی میان ترم

 

 

۲روز قبل از پایان ترم

 

 

۱روز قبل از پایان ترم

 

 

شب قبل از امتحان

 

 

۱ساعت قبل از امتحان

 

 

در حین امتحان

 

 

هنگام خروج از سالن امتحان

 

 

و در اخر

 

 

 

 

چطور بود؟

راستی یه مطلبی!!! خواهش میکنم ادرس هاتون رو درست بگذارید آقای سعید ..نیما... م.خ ... سحر ... نگار و بقیه دوستای گلم میگن هر رفتی یه امدی داره دیگه میاد که من نیام؟؟؟!!!!

مرسی که  هستین

 

موفق باشید

 

مهشید...

 

 

نوشته شده در جمعه 18 بهمن1387ساعت 0:38 AM توسط ღمهشیدღ| |

نمیدونم شاید اون روز رسیده باشه که بخوام از همه ی آدمهای دنیا انتقام بگیرم...

از همه ی اونایی که راست میگن و اونایی که تظاهر به راستگویی میکنن ...

اما تو چه گناهی کردی ؟! تویی که شاید به حقیقت دوست داشتن یه دختر لجباز و بی احساس رو با تمام وجودت حس کردی ...

تویی که با هر کلامی سعی کردی که دلش رو بدست بیاری و با هر لبخندی اون رو مال خودت کنی ... تویی که با اشک هات باور های اون رو به شک انداختی ....

نمیدونم خدا کجای دل من سنگ گذاشته که اینقدر بیتفاوت بهت از کنارت گذشتم ....

کجای نگاهم رو حصار کشیده تا از دیدن چشمات محروم باشم

خدایا کی گرمی دست هام رو زیاد کردی تا گرمای دست هاش رو احساس نکنم و کدوم فریاد رو تو گوشم گذاشتی که صداش رو نشنوم؟!

خدایا کجای وجودم جای زخم مونده که  اینطوری روی سیل اشک هاش پل زدم و گذشتم؟!

جزای گناه  دل شکستن چیه خدا جون ؟ نکنه یه روزی یه جایی دلم بد جور بشکنه و به درد نفرین دچار بشم؟

نکنه یه روزی مثل ابر بهار شبیه اون اشک بریزم و یکی به همین راحتی که من گذشتم از من بگذره؟!

نه ...

بخشیدن یه دل سنگی کار آسونی نیست ولی خدا جون تو به دلش بنداز که ببخشه ... میدونم که آدم بزرگیه ..مهربونه .. با محبته .. تو دلش هیچی جز یاد من و تو نیست پس بخاطر تنهایی خودم و خودت توی یه قلب پاک ازش بخواه که ببخشه ...

 

دوستت دارم خدا جون

مهشید....

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 10 بهمن1387ساعت 11:54 PM توسط ღمهشیدღ| |

آخر این هفته، جشن ازدواج ما به پاست

با حضور گرم خود، در آن صفا جاری کنید

ازدواج و عقد یک امر مهم و جدی است

لطفاً از آوردن اطفال، خودداری کنید

بر شکم صابون زده، آماده سازیدش قشنگ

معده را از هر غذا و میوه ای عاری کنید

تا مفصل توی آن جشن عزیز و با شکوه

با غذا و میوه ی آن جشن افطاری کنید

البته خیلی نباید هول و پرخور بود ها

پیش فامیل مقابل آبروداری کنید

میوه، شیرینی، شب پاتختی مان هم لازم است

پس برای صرفه جویی اندکی یاری کنید

گر کسی با میوه دارد می نماید خودکشی

دل به حال ما و او سوزانده، اخطاری کنید

موقع کادو خریدن، چرب باشد کادوتان

پس حذر از تابلو و ساعات دیواری کنید

هرچه باشد نسبت قومی تان نزدیک تر

هدیه را هم چرب تر، از روی ناچاری کنید

در امور زندگی، دینار اگر باشد حساب

کادو نوعی بخشش است، آن را سه خرواری کنید

گرم باید کرد مجلس را، از این رو گاه گاه

چون بخاری بهر تنظیم دما، کاری کنید

ساکت و صامت نباشید و به همراه موزیک

دست و پا را استفاده، آن هم ابزاری کنید

البته هرچیز دارد مرزی و اندازه ای

پس نباید رقص های نابه هنجاری کنید

کی دلش می خواهد آخر در بیاید سی دی اش؟

با موبایل خود مبادا فیلمبرداری کنید

در نهایت، مجلس ما را مزین با حضور

بی ادا و منت و هر گونه اطواری

 

نبلوفر

 

نوشته شده در یکشنبه 6 بهمن1387ساعت 11:9 AM توسط ღمهشیدღ| |

سلااام

خوبید؟

چه  خبرا؟

منم هی بد نیستم خوبم

چند وقتی هست که گرفته ام .... خوبما اما هی راه و بیراه حالم گرفته میشه ....

سر کار و خونه و دوستام  و .... نمیدونم چرا این روزا کسی زیاد تحویلم نمیگیره !!!!

البته خودم که خیلی راضی هستم که کسی تحویلم نمیگره اما راستش اصلا خوشحال نیستم...

توی این چند روز دلتون نخواد یه خونه تکونی اساسی کردم تو دلم  

برای اولین بار توی زندگیم این کار و اساسی کردم... خیلی دوستایی رو که همیشه به یادشون بودم و اونا یادم نبودن همیشه از تو دلم پاک کردم... یه سری هم که مثل مهدیه و فری خانوم که دیگه متاهل شدن و بازم یادی نمیکننن اونا رو یه جایی کوچولو دادم بهشون و خلاصه دلم خالی تر از اونی که بود شد دیگه ....

چقدر خوبه که دلم مال خودمه .... (البته قبلا هم مال خودم بود اما خیلی دلسوز بود ماشالله )

حالا اینا رو بیخیال

ببینید یه متن طنز گذاشتم برید بخونید یه جورایی درس طنز ... شاید تا حالا جایی شنیده باشید و خونده باشید اما من میخواستم توی وبلاگ من هم باشه  لطفا ضد حال نشید....

دوستتون دارم ..

 

::

درس اول : یه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدير شرکت برای

ناهار به سمت سلف قدم می زدند... يهو يه چراغ جادو روی زمين پيدا می

کنن و روی اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه... جن ميگه: من

برای هر کدوم از شما يک آرزو برآورده می کنم... منشی می پره جلو و

ميگه: «اول من ، اول من!... من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار يه

قايق بادبانی شيک باشم و هيچ نگرانی و غمی از دنيا نداشته باشم»...

پوووف! منشی ناپديد ميشه... بعد مسوول فروش می پره جلو و ميگه:

«حالا من ، حالا من!... من می خوام توی هاوايی کنار ساحل لم بدم ، يه

ماساژور شخصی و يه منبع بی انتهای آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال

کنم»... پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه... بعد جن به مدير ميگه:

حالا نوبت توئه... مدير ميگه: «من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از

ناهار توی شرکت باشن»!

نتيجهء اخلاقی اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه!

درس دوم: يه کلاغ روی يه درخت نشسته بود و تمام روز بيکار بود و هيچ

کاری نمی کرد... يه خرگوش از کلاغ پرسيد: منم می تونم مثل تو تمام روز

بيکار بشينم و هيچ کاری نکنم؟ کلاغ جواب داد: البته که می تونی!...

خرگوش روی زمين کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد... يهو روباه

پريد خرگوش رو گرفت و خورد!

نتيجهء اخلاقی: برای اينکه بيکار بشينی و هيچ کاری نکنی ، بايد اون بالا

بالاها نشسته باشی!

درس سوم:(این درس رو لطفا به + بودن و با حیا بودن خودتون ببخشید دیگه از دستم در رفت یکمی این سه تای آخری بیشرمانه شد )

 يه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد می کنه که با ماشين

برسوندش به مقصدش... راهبه سوار ميشه و راه ميفتن... چند دقيقهء بعد

راهبه پاهاش رو روی هم میندازه و کشيش زير چشمی يه نگاهی به پای

راهبه ميندازه... راهبه ميگه: پدر روحانی ، روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر

بيار... کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه... چند دقيقه بعد بازم

شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با

پای راهبه تماس ميده... راهبه باز ميگه: پدر روحانی! روايت مقدس ۱۲۹ رو

به خاطر بيار!... کشيش زير لب يه فحش ميده و بيخيال ميشه و راهبه رو به

مقصدش می رسونه... بعد از اينکه کشيش به کليسا بر می گرده سريع

ميدوه و از توی کتاب روايت مقدس ۱۲۹ رو پيدا می کنه و می بينه که

نوشته: «به پيش برو و عمل خود را پيگيری کن... کار خود را ادامه بده و

بدان که به جلال و شادمانی که می خواهی می رسی»!

نتيجهء اخلاقی اينکه اگه توی شغلت از اطلاعات شغلی خودت کاملا آگاه

نباشی، فرصتهای بزرگی رو از دست ميدی!

درس چهارم: بلافاصله بعد از اينکه زن پيتر از زير دوش حمام بيرون اومد

پيتر وارد حمام شد... همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد... زن پيتر يه

حوله دور خودش پيچيد و رفت تا در رو باز کنه... همسايه شون -رابرت-

پشت در ايستاده بود... تا رابرت زن پيتر رو ديد گفت: همين الان ۱۰۰۰ دلار

بهت ميدم اگه اون حوله رو بندازی زمين!... بعد از چند لحظه تفکر ، زن پيتر

حوله رو ميندازه و رابرت چند ثانيه تماشا می کنه و ۱۰۰۰ دلار به زن پيتر

ميده و ميره... زن دوباره حوله رو دور خودش پيچيد و به حمام برگشت... پيتر

پرسيد: کی بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسايه مون بود... پيتر گفت

: خوبه... چيزی در مورد ۱۰۰۰ دلاری که به من بدهکار بود گفت؟!

نتيجهء اخلاقی: اگه شما اطلاعات حساس مشترک با کسی داريد که به اعتبار و آبرو مربوط ميشه ، هميشه بايد در وضعيتی باشيد که بتونيد از اتفاقات قابل اجتناب جلوگيری کنيد!

درس پنجم: من خيلی خوشحال بودم... من و نامزدم قرار ازدواجمون رو

گذاشته بوديم... والدينم خيلی کمکم کردند... دوستانم خيلی تشويقم کردند

و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود... فقط يه چيز من رو يه کم نگران می

کرد و اون هم خواهر نامزدم بود... اون دختر باحال ، زيبا و جذابی بود که

گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد

که من احساس راحتی نداشته باشم... يه روز خواهر نامزدم با من تماس

گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوين عروسی...

سوار ماشينم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست

به من گفت: اگه همين الان ۵۰۰ دلار به من بدی بعدش حاضرم با

تو ................! من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم... اون گفت:

من ميرم توی اتاق خواب و اگه تو مايل به اين کار هستی بيا پيشم... وقتی

که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خيره شده بودم و بعد از رفتنش

چند دقيقه ايستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج

شدم... يهو با چهرهء نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم!

پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بيرون

اومدی... ما خيلی خوشحاليم که چنين دامادی داريم... ما هيچکس بهتر از تو

نمی تونستيم برای دخترمون پيدا کنيم... به خانوادهء ما خوش اومدی!

نتيجهء اخلاقی: هميشه کيف پولتون رو توی داشبورد ماشينتون بذاريد

 

 

امروز سر کار بحث خرید کادوی ولنتاین بود (از حالا).... من فقط نگاه میکردم

دلم گرفت آخه نه تاحالا کادو خریدم نه کادو گرفتم

نتیجه ی اخلاقی۱ :: من خیلی + هستم

نتیجه اخلاقی ۲:: هیچکی منو دوست نداره قده سر یه سوزن

مهشید جون خیلی دوستت دارم که انقدر خانومی

 

موفق باشید

 

مهشید خانوم  گل دختر

 

نوشته شده در سه شنبه 1 بهمن1387ساعت 0:7 AM توسط ღمهشیدღ| |


Design By : Night Skin